پرش به محتوا

درس‌هایی از غدیر (مقاله)

از ویکی غدیر

مقدمه

نگاه آدمی به وقایع و حوادث بر دو نوع است: نگاه جامد و راکد که از وقایع و پدیده‌های تلخ و شیرین جامعه و تاریخ جز بهرة مادّی و سطحی و تماشای محض آن را ندارند و نگاهشان از چارچوب ظاهر پدیده‌ها نمی‌گذرد. این نوع نگاه، محدود به زمان و مکان و حجم و مقدار پدیده هاست و نوع دیگر نگاهی است جاری و برداشتی که به روشن بینان اختصاص دارد. آنان پدیده‌ها و وقایع گذشه و جاری جامعه را در حال جریان و فراتر از زمان و مکان می‌بینند.

نگاه ما به «واقعهٔ غدیر» از این نوع دوم است؛ نگاهی است فرازمانی، درس آموز و عبرت آمیز، نگاهی که غدیر را در صحرای تفتیدة «جُحْفه» و سرزمین حجاز محدود نمی‌سازد و سابقة درخشانش را در فراموشکده تاریخ بایگانی نمی‌کند؛ بلکه غدیر را در همة اعصار و امصار و در هر عصر و نسل در جریان می بیند.

نگاه جاری به جریان تاریخی «غدیر» به جامعه روح ولایی می‌دمد، و به افراد متعهد آن، قدرت «برداشت» می‌دهد. امام خمینی دربارهٔ آن واقعه می‌فرماید: غدیر منحصر به آن زمان نیست، در همه اعصار باید [جریان داشته] باشد.[۱]

تنها با این نگاه می توان از غدیر درس‌ها آموخت و عبرت‌ها اندوخت. درس‌هایی که برخی از آنها از این قرارند:

انتصاب وحیانی

حادثهٔ غدیر، به روشنی نشان داد که امر وصایت و خلافت یعنی جانشینی رسول خدا نیز مانند رسالت و نبوت خود پیامبر انتصاب الهی است نه انتخاب مردمی یعنی باید از جانب خدا تعیین شود نه از سوی مردم. همان حقیقتی که سالها پیش در سورة احزاب به صراحت آمده بود و خداوند دستور داده بود که مردم در مقابل امر خدا و رسول او حق انتخاب ندارند و حق مخالفت با امر پیامبر را هم ندارند به ویژه در مسئلة امر خلافت و امامت؛ بنابراین، رهبری امت اسلام پس از رسول خداصلی الله علیه و آله انتصابی است یعنی شخص معینی به دستور خدا و با انتخاب او باید به این مقام منصوب شود چنان‌که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیوسته و با تأکید و تکرار این موضوع را بیان می‌داشت از جمله:

هنگامی که پیامبر اسلام را به قبیلة عامر بن صعده عرضه کرد و از آنان خواست که مسلمان شوند، رئیس قبیلة آنها گفت: اگر ما از تو پیروی کردیم و تو پیروز شدی و مکتبت برقرار شد آیا پس از خود کار را به ما وامی گذاری و رهبری مردم بر عهده ما می‌شود؟

پیامبرصلی الله علیه و آله فرمود:

اِنَّ الاَمْرَ إِلَى الله يَضَعُهُ حَيْثُ يَشَاء؛ کار دین به دست خداست. او خود در هر جا بخواهد قرار می‌دهد و به هر کس بخواهد می‌سپارد.[۲]

از نظر عقل نیز چنین است. چگونه می‌شود پیامبری از جانب خدا بیاید سپس امت و دین خود را رها کند تا مردم به دلخواه خود در آن اعمال سلیقه کنند و هر کسی را با انتخاب و هوا و هوس خویش وصیّ پیامبر تعیین نمایند؟! آنها مجاز نبودند که در مقابل «نصّ»، «اجتهاد» کنند:

وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا؛ هیچ مرد و زن با ایمان حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش به کاری فرمان دهند، اختیاری از خود داشته باشد و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.[۳]

پیامبر اسلام فرمود:

يَا عِبَادَ اللَّهِ أَنْتُمْ كَالْمَرْضَى وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ كَالطَّبِيبِ فَصَلَاحُ الْمَرْضَى فِيمَا يَعْلَمُهُ الطَّبِيبُ وَ يُدَبِّرُهُ بِهِ لَا فِيمَا يَشْتَهِيهِ الْمَرِيضُ وَ يَقْتَرِحُهُ أَلَا فَسَلِّمُوا لِلَّهِ أَمْرَهُ تَكُونُوا مِنَ الْفَائِزِين‏[۴] ای بندگان خدا! شما همچون بیمار و خدا مانند طبیب است، مصلحت مریض در نسخة طبیب است نه آنچه بیمار تمایل دارد و پیشنهاد می‌کند، پس تسلیم امر خدا باشید تا رستگار گردید.

بنابراین در نظام ولایی و حکومت دینی، اصل بر خدامحوری است و نه دموکراسی و مردم سالاری غیردینی.

نظر مردم مادامی ارزش دارد که مخالف حکم خدا نباشد.

ولایت الهی و مدیریت علوی

مهم‌ترین و اساسی‌ترین مسئلهٔ هر ملتی، مسئلة حکومت و مدیریت جامعه است، هر یک از جوامع، به شکلی آن را حل کرده‌اند ولی غالباً ناتمام، آسیب پذیر بلکه زیان آور و آفت خیز است. در میان ملّت‌ها، تنها جامعة شیعی است که توانسته مدیریت کلان جامعه را به شکل زیبا، فراگیر، کامل و بی عیب و نقص حل کند و واقعهٔ غدیر ساحت بزرگی است که طرح حکومت و ولایت جامع جهانی را می‌توان در آن به تماشا نشست.

واقعهٔ غدیر به صورت عینی نشان داد که حاکمیت و سرپرستی جامعه، متعلق به خداوند متعال است و هیچ‌کس حق ندارد که امور انسان‌های دیگر را به عهده بگیرد، و خداوند این حق را به برخی از بندگان و اولیای خاص خود می‌دهد و به یقین رسول خداصلی الله علیه و آله دارای این ولایت بود. به همین جهت در مراسم خاص و پرشکوه مردمی، ولایت خود را به حضرت علی علیه السلام تفویض کرد تا پس از ایشان، مدیریت و رهبری جهان اسلام را به دست گیرد. نخست پرسید:

ألست أولى بكم من أنفسكم؟[۵] آیا من برای شما از خود شما برتر و اولی نیستم؟!

و پس از گرفتن اقرار همگانی اولویت خود را به علی علیه السلام داد و فرمود:مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏

آن حضرت با این جملة زیبا و تکرار کلمه مولا، سرپرستی، حاکمیت و ولایت مردم را به او واگذار کرد و این معنا از کلیدواژة مولا برمی آید؛ زیرا مولا کسی است که انجام کارهای جهان و مردم بر عهدة اوست و کسی را که بر آن قیام کند، «ولیّ» گویند. در زبان عرب، «ولی» و «مولا» به یک معنا به کار رفته است، یعنی تدبیر، ولایت و حکومت.

گرچه برخی مولا و ولی را به معانی یاری و نصرت و دوستی و محبّت می گیرند تا شاید از این راه پیام غدیر را محدود و حق ولایت و امامت را از علی علیه السلام سلب کنند در حالی که اگر به موضوع دقیق بنگریم و قرائن مکانی، زمانی، کلامی و مقتضای مقام و موقعیت رسول خدا و علی علیه السلام را در نظر بگیریم یقین خواهیم کرد که مقصود از مولا، همان حکومت و سرپرستی است نه دوستی و نصرت؛[۶] زیرا:

الف ـ جمله ای که پیامبر در اول خطبه از مردم پرسید که آیا من برای شما برتر از خود شما نیستم؟ و برای شما ولایت ندارم؟ همین قرینه است که مقصود از جمله «هر که من مولای او هستم این علی مولای او است» یعنی هر کس که من باید همه کارهای او را تدبیر کنم این علی هم برای او همین گونه است.

ب ـ نگاه داشتن جمعی از مردم در گرمای شدید و درست کردن منبر و معرفی علی علیه السلام به همه مردم تنها با معرفی او به عنوان حاکم و رهبر و امام سازگار است؛ از آنجا که آینده جهان اسلام مهم بود این ارزش را داشت که مردم را در آن شرایط نگه دارد و علی علیه السلام را به عنوان حاکم معرفی کند. آیا واقعاً معقول است که انبوهی از مسلمانان را سه روز از ادامه سفر بازدارد و مراسم مهم تشکیل دهند تا به مردم بگوید «هر که من دوست و یاور او هستم این علی دوست و یاور اوست؟ !»

ج ـ نزول آیة «اکمال» پس از مراسم انتصاب، دلیل دیگری به ظهور معنای ولایت و مولا در معنای حکومت است. پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله اعلام کرد: هَذَا وَلِیُّکُمْ مِنْ بَعْدِی فَلْیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْکُمُ الْغَائِب. این علی پس از من ولی و سرپرست شماست حاضران به غایبان ابلاغ کنند.

اگر مقصود از ولی و مولا تنها محبّت یا نصرت و اظهار علاقه بود پیامبر آن را توصیه نمی کرد که این خبر را به گوش دیگر مسلمانان که در آن جمع نبودند برسانند.

د ـ تبریک مردم به امام علی علیه السلام و بیعت آنان با وی دلیل روشن بر این است که مقصود از مولا حاکم است نه ناصر و یاری دهنده ابن حَجَر هیثمی صاحب «الصَّوَائِقُ الْمُحْرِقَة» می‌نویسد: چون ابوبکر و عمر، به علی علیه السلام گفتند: ای پسر ابوطالب! امروز را به شام رساندی، در حالی که مولای هر مرد و زن مؤمن شدی. آنها و دیگر مردم می‌دانستند که علی علیه السلام از دیرزمان یار و ناصر مؤمنان و مظلومان است و نیازی به تعیین او به عنوان ناصر از سوی پیامبر نبود و نیازی به تبریک و تهنیت نداشت.[۷]

جایگاه و اهمیت عید غدیر

عید غدیر از قداست خاصّی برخوردار است؛ چرا که واقعهٔ مهم و سرنوشت سازی در این روز اتفاق افتاده است، از این رو به تعبیر قرآن ـ از «ایام الله» است. ولایت و رسالت در چنین روزی به هم پیوند خورده و مدیریت جهان اسلامی پس از پیامبر تعیین شده است از این رو ائمه علیه السلام بهای ویژه ای بر آن قائل بودند و به پیروان خود دستور می‌دادند آن را احیا کنند امام رضا علیه السلام به محمد بن ابی نصر بزنطی فرمود:

ای ابوبصیر! این ما کـنت فاحضر یوم الغدیر هر کجا هستی در این روز، نزد امیرمؤمنان علیه السلام باش به راستی که خداوند در این روز گناه شصت سال از مردان و زنان مؤمن و مسلمان را می‌آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ می رهاند؛ در این روز آزاد می کند. سپس فرمود:

وَ اللَّهِ لَوْ عَرَفَ النَّاسُ فَضْلَ هَذَا الْيَوْمِ بِحَقِيقَتِهِ لَصَافَحَتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ فِي كُلِ يَوْمٍ عَشْرَ مَرَّات‏؛ به خدا سوگند اگر مردم ارزش این روز را به درستی می‌دانستند به یقین فرشتگان هر روز ده بار با آنان مصافحه می‌کردند.[۸]

نه تنها شیعیان که عموم مسلمانان از آن زمان، غدیر را عید بزرگ خود تلقی کردند و آن را گرامی داشتند. چگونه آن را گرامی ندارند در حالی که مؤسس آن، خود رسول خداست که حتی شیوة تبریک گفتن را به مسلمانان آموخت و فرمود: بگویید آنچه را به شما گفتم و به علی علیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین علیه السلام تبریک بگویید:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ‏؛ ستایش مخصوص خداوندی است که ما را به این (همه نعمت‌ها) رهنمون شد؛ و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود ما (به اینها) راه نمی‌یافتیم.

تمام اینها نشان می‌دهد که این روز، جایگاه بلند و افتخارآمیزی پیدا کرده به طوری که موقعیت آن موجب شادی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام و پیروان مؤمن ایشان گردیده و روایات مختلف اسلامی جایگاه این عید را نشان می‌دهد. امام صادق علیه السلام از قول پیامبر اسلام فرمود:

يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْيَادِ أُمَّتِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَنِي اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِيهِ بِنَصْبِ أَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَماً لِأُمَّتِي يَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَكْمَلَ اللَّهُ فِيهِ الدِّينَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِي فِيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِيَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً؛ روز غدیر خم از بهترین اعیاد امت من است و آن روزی است که در آن خداوند به من فرمان داد که برادرم علی بن ابیطالب را به عنوان پیشوا بر امتم نصب نمایم تا پس از من به واسطه او هدایت شوند و آن روزی است که خداوند در آن، دین را کامل و نعمت خویش را بر امت من تمام کرد و آیین اسلام را برای آنان پسندید.[۹]

ولایت علی علیه السلام مظهر اکمال دین

کفار از آغاز رسالت، به سقوط دین محمدصلی الله علیه و آله دل بسته بودند بدین منظور، نخست با جنگ‌ها و غزوه‌های پیوسته و سنگین به مبارزه برخاستند ولی به نتیجه ای نرسیدند در مرحله دوم امیدوار بودند که از راه سازش از پیشرفت و توسعه آن پیشگیری کنند. ولی با قاطعیت پیامبر و استقامت او و یارانش به اهداف خود نرسیدند و ناامید شدند.

آخرین امیدی که برای نابودی اسلام داشتند وفات یا شهادت شخص پیامبر بود. آنها به آن دل خوش بودند که بنیانگذار و داعی این دین از دنیا می‌رود و فرزند ذکوری هم ندارد تا اهدافش را پس از او دنبال کند؛ چرا که آنها می‌پنداشتند دعوت دینی یک نوع سلطنت است که در لباس نبوت و رسالت، عرضه شده است و با از میان رفتن پیامبر، آثارش منقطع و یاد و نامش از دل ها می رود مانند دیگر سلاطین که با مرگشان، سنتهایشان نیز با آنها دفن می‌شود و یاد و نامشان از یاد و زبان‌ها می‌افتد.[۱۰]

ولی آنها دیدند که خدای سبحان برای ادامه و آیندة این آیین کسی را نصب کرد که قائم مقام رسول خداست و از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت در میان مسلمانان بی نظیر و در حفظ و حراست دین و تدبیر امور مختلف آن، و ارشاد امت اسلام کار خود آن حضرت را انجام می‌دهد تا حدی که هیچ زمینه ای برای آرزوهای شوم کفار باقی نمانده. آنها برای همیشه از ضربه زدن به اسلام و سقوط آن، مأیوس شدند:

الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُم‏؛ کافران امروز از دین شما مأیوس شدند.. .[۱۱]

واقعهٔ غدیر نشان داد که ولایت علی علیه السلام مظهر اکمال دین و اتمام نعمت بزرگ الهی است. پس امر ولایت پیامبر تمام نمی‌شود مگر با ولایت علی و فرزندان معصوم او.[۱۲]چنان که خود حضرت در اولین خطبه ای که هفت روز پس از وفات رسول خداصلی الله علیه و آله ایراد کرد این حقیقت را بیان داشت و فرمود:

فَكَانَتْ عَلَى وَلَايَتِي وَلَايَةُ اللَّهِ وَ عَلَى عَدَاوَتِي عَدَاوَةُ اللَّه‏... فَكَانَتْ وَلَايَتِي كَمَالَ الدِّينِ وَ رِضَا الرَّبِّ جَلَّ ذِكْرُه‏؛ (در روز غدیر وبا نصب من به ولایت) معیار دوستی خدا دوستی من شد و معیار دشمنی خدا دشمنی با من،... و ولایت من کمال دین و رضایت پروردگار والا یاد گردید.[۱۳]

غدیر مبنای وحدت

رسول خدا (پس از معرفی علی علیه السلام به عنوان ولی و جانشین خود، مردم را جهت بیعت با وی فرا خواند و فرمود:

أَلَا وَ إِنِّي قَدْ بَايَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِيٌ قَدْ بَايَعَنِي وَ أَنَا آخُذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؛ آگاه باشید من با خداوند بیعت بستم و علی هم با من بیعت بست و من اکنون از سوی خدای عزوجل برای امامت او از شما بیعت می‌گیرمإِنَ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیما؛ [ای پیامبر] کسانی که با تو (دست) بیعت می دهند در حقیقت با خدا بیعت می‌کنند و دست خدا بالای دست هاست. هر کس پیمان را بشکند در حقیقت به زبان خود پیمان‌شکنی کرده است. و هر که در برابر عهدی که با خدا بسته وفادار بماند خداوند پاداش عظیمی به او خواهد داد.[۱۴]

جمع حاضر با دستور پیامبرصلی الله علیه و آله با علی علیه السلام بیعت کردند یعنی پیمان بستند که پیرو باشند و در مقابل او اعمال نظر نکرده و راه خود را از او جدا نکنند، نظر همة امت از زبان یک شخص اظهار شود و آن زبان گویای علی علیه السلام است و نظر او نظر خدا است و دست بیعت دادن با علی علیه السلام دست بیعت با خداست. فخر رازی از مفسران بزرگ و نامدار اهل سنت می‌گوید:

من اتخذ عليّا اماما لدينه فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى فى دينه و نفسه‏؛ هر کس علی علیه السلام را در دین امام قرار دهد به حق به دستاویز محکمی چنگ زده است هم در دین خود هم در وجود خود.[۱۵]

پس پیامبر اسلام با دعوت مردم به بیعت با علی در واقع ولایت علی را محور وحدت قرار داد و آنها را به یک نقطه متوجه ساخت و از تفرقه و اعمال سلیقه و نظریه‌پردازی‌های شخصی، بازداشت و در نظر و عمل ثابت شد که غدیر یک مقولة فرافرقه ای است و اختصاص به مذهب تشیع ندارد. واقعهٔ غدیر یک طرح جامع و جهان شمولی است که مدیریت جهان اسلام و همة انسان‌ها را با یک تدبیر پی ریزی کرده و مایة وحدت میان همة مسلمانان و تنها راه ساماندهی اوضاع آشفته آنان و عامل وحدت میان مذاهب، پذیرش ولایت علی علیه السلام است.[۱۶]

سپاس عملی شرط تداوم نعمت

نعمت تا زمانی نعمت است که هدف و سمت و سوی الهی داشته باشد و از آن در راه عبودیت خدای متعال استفاده شود. ولی اگر همان نعمت، مورد ناسپاسی قرار گیرد و از آن به درستی بهره‌گیری نگردد تبدیل به نقمت می‌شود و در این صورت باید به انتظار نزول بلا و عقاب و عذاب خدا نشست؛ چرا که تبدیل نعمت به نقمت و بلا از سنن ثابت خداوند است.

وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ‏؛ و هر کس نعمتی را که خدا به او داده، دگرگون سازد، بی تردید عقوبت خدا سخت است.[۱۷]

بر اساس این دلیل قرآنی و سنت الهی، اگر مردم از این دین الهی و از نعمت ولایت که بزرگ‌ترین نعمت و مکمل و متمّم آیین اسلام است، به خوبی حمایت نکنند و در مورد خاص خود از آنـ بهره نجویند و نسبت به آن کفران نعمت کنند به یقین خداوند هم، آنان را از این نعمت محروم می‌سازد و قرآن این تهدید حتمی را همان روز به آنها گوشزد کرد و فرمود:

فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن‏؛ [نسبت به دین خود] از آنها (کفار) نترسید و از خود من بترسید.[۱۸]

و بدین وسیله اعلام نمود که آیین اسلام از ناحیة کفار در امنیت کامل است و هیچ خطری در هیچ زمانی آن را تهدید نمی کند. تنها تهدیدی که متوجه اسلام است از ناحیةخود مسلمانان است؛ به این صورت که اگر آنها این نعمت خاص و دین کامل الهی را کفران کنند و آن را ترک گویند یا به صورت ناقص عمل کنند در آن صورت است که خدای تعالی نعمت خود را از آنان سلب نموده و لباس ترس و ناامنی و اضطراب و آوارگی بر تنشان می‌کند همچنان که دیدیم مسلمانان کفران نعمت کردند و خدا هم آن کار را کرد.[۱۹]

و ما اکنون بازتاب و آثار ناگوار این کفران نعمت را در بخش عظیمی از جامعة اسلامی و مسلمانان به روشنی می‌بینیم که فقر اقتصادی و فقر فرهنگی و معنوی و دوری از مظاهر تمدن و علوم و فنون و ترس از دشمن و ناامنی اجتماعی مرعوب شدن و عقب ماندن و نداشتن قدرت دفاع از کیان خود از جملة آنهاست.

نتیجه‌گیری

  1. تنها با نگاه جاری به حوادث تاریخی می‌توان از آنها درس آموخت و نه با نگاه راکد و جامد.
  2. یک حادثه مهم، زمانی ماندگار می‌شود که رنگ الهی بیابد و غدیر به همین لحاظ همواره در تاریخ جاری است و هرگز فراموش نمی‌گردد.
  3. ولایت علی علیه السلام نیز همانند رسالت محمدصلی الله علیه و آله با انتخاب و انتصاب الهی صورت پذیرفت و نه با انتخاب مردمی؛ زیرا عقل بشر از درک و دریافت مقام معنوی امامت عاجز و ناتوان است.
  4. عید غدیر باید بیش از پیش احیا شود و با توسعة قلمرو آن باید به صورت یک فرهنگ درآید، عظمت و برتری آن نسبت به اعیاد دیگر به صورت برجسته نمود عینی یابد.
  5. ولایت علی علیه السلام اگر به عنوان نعمت بزرگ الهی مورد سپاسگزاری نگردد و استمرار نیابد و مایه وحدت امت اسلامی نگردد، خداوند طبق سنت تاریخی خودآن نعمت معنوی را از مسلمانان می‌گیرد و آنان را گرفتار بلا می‌کند.

منابع

جعفر وفا، فصلنامه حصون، مهر و آبان ۱۳۹۰، شماره ۳۲.

پانویس

  1. صحیفة نور، ج ۲، ص ۲۸.
  2. الغدیر، ج ۷، ص ۱۳۴.
  3. احزاب/ ۳۶.
  4. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۵۴۵.
  5. الغدیر، ج ۱، ص ۳۵.
  6. الغدیر، ج ۱، ص ۶۴۷. برای توضیح بیشتر ر.ک. غدیر در اسلام، ص ۱۰۰–۱۶۷.
  7. الغدیر، ج ۱، ص ۶۵۳–۶۶۰.
  8. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۲۴، حدیث ۵۲.
  9. الغدیر، ج ۱، ص ۵۲۸.
  10. ر. ک. ترجمه المیزان، ج ۵، ص ۲۸۳.
  11. مائده/ ۳.
  12. ترجمه المیزان، ج ۵، ص ۲۹۲.
  13. الکافی، ج ۸، ص ۲۷.
  14. ر. ک. ترجمه احتجاج طبری، ج ۱، ص ۱۵۸–۱۶۵.
  15. مفاتیح الغیب، ج ۱، ص ۱۸۲.
  16. برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری سال ۱۳۶۹، ص ۱۵۰.
  17. بقره/ ۲۱۱.
  18. مائده/ ۳.
  19. ر. ک. ترجمة المیزان، ج ۵، ص ۲۸۷ با دخل و تصرف اندک.

فهرست منابع

  • الإحتجاج؛ احمد بن علی طبرسی، ترجمه حسن مصطفوی، تهران: سنایی، سوم، ۱۳۶۲ش.
  • الغدیر فی الاسلام؛ محمدرضا فرج‌الله، ترجمه:محمود مهدوی دامغانی، تهران: بنیاد غدیر، اول، ۱۳۸۰ش.
  • الغدیر؛ عبدالحسین امینی، م۱۳۹۰ق، قم: مرکز الغدیر، اول، ۱۴۱۶ق.
  • الکافی؛ محمد بن یعقوب کلینی، م۳۲۹ق، بیروت: الدار التعارف، سوم، ۱۴۰۱ق.
  • المیزان؛ محمدحسین طباطبائی، م۱۴۰۲ق، ترجمه: موسوی همدانی، قم: انتشارات اسلامی، ۱۳۶۴ش.
  • تهذیب الاحکام؛ شیخ طوسی، م۴۶۰ق، بیروت: دارالتعارف، ۱۴۰۱ق.
  • صحیفة نور؛ سیدروح الله خمینی، م۱۳۶۸ش، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، اول، ۱۳۶۴ش.
  • گزیده‌ای جامع از الغدیر؛ محمدحسن شفیعی شاهرودی، قم: قلم مکنون، ۱۳۸۶ش.
  • مفاتیح الغیب؛ فخر رازی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، دوم، بی‌تا.
  • میزان الحکمه؛ محمد محمدی ری شهری، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، اول، ۱۳۶۲ ش.
  • نورالثقلین؛ علی بن جمعه حویزی، ۱۱۱۲ق، قم: اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق.